
هنوز روزنامههای ایرانی مخالف دولت مثل «جوان» داشتند درباره عکس و تیترهای یکشان از اسحاق جهانگیری، معاون رئیسجمهور، که با کفش رفته بود روی فرش زلزلهزدههای کرمانشاه، بحث و تحلیل میرفتند که سپیدهدم روز جمعه در حالی که عقربههای ساعت هنوز از شش عبور نکرده بود، زلزلهای زادگاه آقای جهانگیری را لرزاند که فقط پنجدهم ریشتر از زلزله بم (در همان حوالی) کمتر بود؛ زلزله شش و یک دهم ریشتری کرمان از هجدک (در بخش کوهسار) آغاز شد و از ۵۰ روستای آن منطقه به هشت روستا آسیب وارد کرد و مسئولان و مجریان تلویزیون، یک جمله را تکرار میکردند که این زلزله هیچ کشتهای نداشته و روی واژه «تاکنون» تاکید ویژه میکردند.
با تصاویری که از خانههای خرابشده درروستاها منتشر شد، ابتدا به نظر کمی عجیب میرسید که این زلزله، مرگی به جا نگذاشته باشد اما مسئولها باز تاکید کردند که مرگی هم اگر بوده، حیوانی بوده و انبارها و خانههای خشتی خراب شدهاند و گفتند که از سال ۸۳ که در زرند کرمان زلزله آمد، دولت رفت و مقاومسازی انجام داد و یک جاهایی هم اگر ریخته، (اینجایش را زیاد خوب توضیح نمیدهد) و ادامه میدهد که «برای همین کسی نمرده»؛ تعداد مجروحها اما از یک دانشجوی دختر زخمی به حدود ۵۰ نفر میرسد و اینطور که زیاد میشود، به نظر باز هم ادامه پیدا خواهد کرد.
در هفته ابتدایی زلزله کرمانشاه اگر سری به مسکنهای مهر خود کرمانشاه میزدید و حتی شبی را با اهالی، در ساختمانهایی که امتحان ناایمنبودن خود را پس داده بودند، میگذراندید، ترس و دلهره و اضطراب را در نگاه و رفتارشان بهوضوح احساس میکردید؛ آنها با این جملات خود را دلداری میدادند که «مرگ و زندگی در دستان خداوند است»؛ و «هرچه قسمت و تقدیر برایمان رقم بزند»؛
اما بیشک اگر شرایطی برای بیرونآمدنشان از آن خانهها وجود داشت و جایی دیگر داشتند و یا پول خانههای مهرشان را پس میدادند، بدون شک ثانیهای آنجا نمیماندند؛ یکی از اهالی این مسکن که که خانمی باردار بود و در طبقه هفتم زندگی میکرد، میگفت که خانه را در بنگاه املاک گذاشته برای فروش و وقتی از او میپرسیدید که چه کسی حاضر میشود این خانه را بخرد، میگفت که بنگاهدار گفته اگر کمی قیمت را پایین بیاورند، آنقدر مشتری دارد که نگو؛ بنگاهدار، گفته بود:«آنقدر آدم بدبخت و بیچاره و بیخانه هست...»
اما اهالی مسکنهای مهر تنها به مشیت الهی و امور ماورایی دلبسته نبودند؛ یک بحث علمی را هم مطرح میکردند؛ برای نمونه میگفتند که مثلا فامیل و یا دوست یا خواهرشان، زمینشناسی خوانده یا جغرافیا بلد است و یا کارشناس معماری و شهرسازی است و گفته که وقتی یک زلزله شدید، مثل همین زلزله هفت و سه دهم ریشتری کرمانشاه(که توی دنیا سابقه نداشته) بیاید، آن منطقه تا ۱۵۰ سال دیگر بیمه میشود و جاهای دیگر ایران زلزله میآید؛ بعد هم این پسلرزههایی که هنوز هم دست از سر کرمانشاه، روستاها و شهرهایی مثل سرپل ذهاب و قصرشیرین برنداشته، انرژی زمین را ذرهذره تخلیه میکنند و دیگر زلزله بزرگ نخواهد آمد.
صبح روز جمعه، ۱۰ آذرماه ۱۳۹۶، در حالیکه عقربههای ساعت هنوز از روی ۶ عبور نکرده بود این فرضیه اهالی مسکنهای مهر در کرمانشاه باطل شد؛ منطقهای زلزله آمد که در دهه ۸۰، هم زلزله مخوف بم را با بیش از ۲۶ هزار کشته تجربه کرده بود و هم زلزله زرند را با بیش از ۹۰۰ کشته. به بیان دیگر، این فرضیه در سال ۸۳ بازلزله زرند باطل شد هرچند تعداد کشتهها و دهم ریشتر کمتر بود.
اول مردم؛ بعد ارتش
۲۱ آبان، زمانی که کرمانشاه لرزید و چهره بعضی از روستاها و شهرها، بهخصوص سرپل ذهاب(بهویژه مسکنهای مهر و محله فولادی) را به کلی دگرگون کرد؛ خیل عظیم کمکهای مردمی به سمت این استان سردسیر و کوهستانی روانه شد؛ اگر به مناطق آسیبدیده اعم از شهرها و روستاها سری زده باشید، کلمات، جملات و دردِدلهای مشترکی را میان تمامی اهالی روستاها و شهرها خواهید شنید؛ آنها ابتدا از شما استقبال کرده، بعد شروع میکنند به تشکر حتی اگر حامل هیچ کمک مردمی هم نباشید؛
دستهایشان را به آسمان میبرند و برایتان دعا میکنند؛ میگویند خدا از مردم راضی باشد؛ میگویند اگر مردم نبودند ما میمُردیم؛ آنهایی که در روستاها زندگی میکنند، توضیح میدهند که کمکها، حتی آنها که از سوی مردم بود، اول رفتند سرپل و ما دو روز تمام تنها بودیم؛ سردمان بود و هیچچیز هم نداشتیم بخوریم. ضمن اینکه عزای ازدسترفتهها را هم داشتیم و بعد با دست، ردیف جانباختههایی را نشان میدهند که در هر روستا در بخشی علیحده و در کنار هم به خاک سپرده شدهاند.
حرفهای مشترک با دعای خیر برای ارتش ادامه پیدا میکند؛ میگویند ارتشیها خیلی کمکشان کردهاند؛ آنها فقط کار کردند؛ جنازهها را آنها بیرون کشیدند و اهالی مسکن مهر شهید شیرودی سرپل توضیح میدهند که دو نفر ارتشی موقع بیرونآوردن جنازه از آن مسکنها، آوار روی سرشان ریخته و جانشان را هم از دست دادهاند؛ به جز دعای خیری که برای ارتش هست، اهالی روستاها و شهرها حدس میزنند که کمکهایی که مردم برای آنها میفرستند ضبط میشود و به کشورهای جنگزده همسایه فرستاده میشود؛ شاید بهخاطر اینکه زیاد هستند و مردم عراق یا سوریه و یمن هم نیازمند کمک هستند.
اینجا همه کنسرو لوبیا، تُن ماهی و آب معدنی میخورند
آنهایی که نزدیکان خود را در زلزله از دست ندادهاند، خیلی خوشحال هستند و یک برتری نسبت به آنهایی که نزدیکانشان مُردهاند، احساس میکنند اما دسته دوم هم یک وجه مشترک دارند؛ آنها اول که شما را میبینند، به شیوه خود (اهالی کُرد کرمانشاه) عزاداری میکنند؛ اشکی میریزند یا خنجی بر صورت میزنند؛ بعد که آرام گرفتند، کمی با شما صحبت میکنند، سوای دعای خیر و تشکر از آمدنتان، شما را به چادرهایشان دعوت میکنند به صرف یک استکان چای یا ناهار و شامی از همان کمکهای مردمی. اینجا همه کنسرو لوبیا، تُن ماهی و آب معدنی میخورند. سر آخر هم با لبخند، شما را بدرقه میکنند.
زلزلهزدگان تا ارسال سرویسهای بهداشتی و حمام از کربلا صبر کنند!
آوارگان کرمانشاهی اما یک وجه مشترک دیگر هم دارند و تفاوتی ندارد عزیزی از دست داده باشند یا خیر؛ زنی در روستای تپانی میگوید که اینجا زنان هیچچیز نمیخورند تا دستشویی نروند. مرد جوانی در محله فولادی سرپل ذهاب موهایش را نشان میدهد و اولین حرفش این است که بو گرفته و هنوز نتوانسته دوش بگیرد.
مصطفی، مردی در همان روستای تپانی، پیش از اینکه خون خشکشده زیر در سنگین فلزی خوابیده بر زمین را نشان داده و توضیح دهد چطور جنازه زنش را از زیر آوار بیرون آورده در حالیکه پسر کوچکشان را در آغوش گرفته بود تا نمیرد، لباسهایش را نشان میدهد و لباس رویی را بالا میزند و میگوید این وضع ماست؛ «از روز زلزله تا حالا حمام نرفتهام».
و زن مسن دیگری در روستای سراب ذهاب قادری، گوشهای از موهایش را از زیر روسری به شما نشان میدهد و میگوید یک حمام هم نتوانسته برود. میگویند شوخی نبوده؛ اینجا زلزله آمده. ما از زیر خاک درآمدیم.
روند ارسال کانکسها و سرویسهای بهداشتی(حمام و توالت) به مناطق زلزلهزده به کُندی انجام شده است. اگر در کرمانشاه با رضا محمودیان، مدیرکل ستاد مدیریت بحران استانداری کرمانشاه، درباره حمام و توالت و وضعیت بهداشت آوارگان حرف زده باشید، او از صدها چشمه سرویس بهداشتی و حمام یاد میکند که از کربلا بازگردانده و نصب شدهاند و منتظر بقیهاند تا از مرز خسروی بیایند ایران.
زلزلهزدهها باید بیش از یک هفته که از وقوع زلزله گذشته، منتظر میماندند تا چشمههای سرویس بهداشتی و حمام که برای مراسم اربعین و... به کربلا منتقل شده بود، به شهر و روستایشان بیاید تا آنها بتوانند تنی به آب بزنند و گرد و غبار آوار را از سر و رویشان پاک کنند.
مسئولان میتوانند
اگر به سایر فعالیتهایی که مسئولان این کشور در سایر زمینهها انجام میدهند دقت کرده باشید، متوجه توانمندی آنها در برخی امور اجرایی خواهید شد؛ برای نمونه برگزاری مراسم اربعین حسینی که با خیل عظیم مشتاقان ایرانی همراه بود، بهخوبی و با حفظ امنیت همهجانبه و رعایت کامل اصول و موارد بهداشتی، انجام شد.
مسئولان مدیریت بحران اعداد گسلها و مناطق زلزلهخیز را بهخوبی میشناسند؛ شاید راههای پیشگیری از کشتهشدن انسانها در اثر زلزله، به دلایل مدیریتی متفاوت، دشوار و حتی غیر قابل امکان باشد و همچنان بر روی گسلها، مجوز ساخت برج صادر شود اما مسئولان ما که نشان دادهاند میتوانند، به نظر میرسد بعد از وقوع زلزله بتوانند آن را جمع کنند و لااقل سرویسهای بهداشتی و حمام بازماندهها را مهیا کنند.
اگر تهران زلزله بیاید؟!
در زلزله کرمان هم ارتش که محبوب قلبهای زلزلهزدههای کرمانشاه شد، اعلام آمادگی کرد که برود در منطقه جدید و کمک کند؛ مردم هم هنوز نفهمیدهاند آیا کسی مرده یا نه که با کمکها و ماشینهای شخصی یا کامیونهای اجارهایشان سرازیر شوند سمت کرمان؛ حالا یک دلهره عجیب و بیشتر از پیشی توی دل مردم تهران افتاده؛ دلهرهای که مدام این جمله را تکرار میکند و البته زود هم فراموش میشود تا در زلزله بعدی تکرار شود؛ اگر تهران زلزله بیاید چه میشود؟!
آساره کیانی
- 16
- 5