
یک حیاط کوچک است و دیوارهای رنگی و دانشآموزهایی که با چشمهای بادامی از پشت شیشه کلاس معلوم هستند و با صدای بلند بعضی جملهها را تکرار میکنند. نزدیکیهای یافتآباد یک مدرسه جمع و جور وجود دارد که مخصوص بچههای افغانستانی است. در این مدرسه، مهاجرانی درس میخوانند که یا سالها ایران را برای زندگی انتخاب کردهاند یا چند ماه است که جنگ و گرفتاری در افغانستان مجبورشان کرده ترک دیار کنند. مدرسه فرهنگ از آن مدرسههایی است که از مدیر گرفته تا معلمها و دانشآموزان همه افغانستانی هستند.
یک حیاط کوچک ۲۰متری دارد و یک آبخوری کوچک و اتاقی که معلمها زنگهای تفریح در آنجا استراحت میکنند. بیشتر بچههایی که در فرهنگ درس میخوانند، کودکان کارند. مدیر مدرسه که خود اهل افغانستان است و اینجا درس خوانده میگوید: «خیلی از بچههای اینجا یا در خیابان دستفروشی میکنند یا در خانهها مشغول کارکردن هستند. مهاجرها مشکل مالی دارند و اگر بچهای هم کار نکند به این معنی نیست که وضع مالی خوبی دارد. ما اینجا دخترها و پسرهایی را داریم که در خانه سبزی پاک میکنند و بعد برای درسخواندن به اینجا میآیند. دستهای آنها اغلب مواقع سبز است و نشان میدهد تا چه اندازه زحمت کشیدهاند، اما چاره چیست؟ ما همه همدیگر را درک میکنیم و میدانیم چه روزگاری را گذراندهایم که به اینجا رسیدهایم.»
مدرسه فرهنگ سالهاست که تاسیس شده و موسسش نادر موسوی است. اینکه نادر ۴۲ساله چه ماجرایی داشته و از چه زمانی به ایران آمده بخش دیگری از ماجراست که در صفحه آخر همین بخش میخوانید، اما ماجرای تاسیس مدرسه فرهنگ به سالهای دور برمیگردد. سال ۷۹ این مدرسه برای بچههایی که از درس عقب افتاده بودند راهاندازی شد. او میگوید سالها پیش، شرایط ورود بچهها به مدارس دولتی سخت بود و خیلی از آنها مشکلات اقامتی داشتند؛ بههمین دلیل، ما این مدرسه را باز کردیم و نزدیک به ۹۰۰ شاگرد داشتیم؛ چراکه تقریبا همه بچههای مهاجر از تحصیل محروم بودند، اما رفتهرفته که اوضاع بهتر شد، از تعداد دانشآموزان هم کم شد.
خیلیها به مدرسه دولتی رفتند و از طرفی، تعداد مهاجرها هم کمتر شد. موسوی میگوید:«این سالها سیر عجیبی داشت، زمانی ما سه ساختمان را گرفته بودیم که کفاف بچهها را بدهد، اما حالا همین مدرسه کوچک با ۱۰۰ دانشآموز باقی مانده است. این اتفاق پارادوکس عجیبی است. از یک طرف، ناراحتی که مدرسه کوچکتر میشود و بعضی از معلمهای اینجا بیکار میشوند؛ از طرف دیگر هم خوشحالیم که وضعیت بهتر شده و بچههای افغانستانی میتوانند بهراحتی در مدارس دولتی درس بخوانند. در این سالها هم شرایط درسخواندن در ایران بهتر شد و مردم دید بهتری به افغانستانیها پیدا کردند، از طرف دیگر، مرزهای اروپا از سمت ترکیه باز شد و خیلیها به امید داشتن زندگی بهتر به اروپا مهاجرت کردند.
بچهها بیشتر در اینجا مقطع دبستان را میخوانند. بعد از دبستان شرایط برای ادامه تحصیل آنها در مدارس دیگر فراهم میشود. گرچه قبلترها دورههای راهنمایی هم برگزار میشد، با کمشدن مهاجرها حالا همهچیز در دبستان باقی مانده است. «موسوی در ادامه میگوید: «زمانی آموزش اهرمی بود برای آنکه مهاجرها را تحت فشار قرار دهند برای اینکه ما به کشورمان برگردیم، اما آنها نمیدانستند کسی که جانش در خطر است، بهخاطر آموزش و مدرسه نرفتن دوباره به کشورش برنمیگردد. این افکار دوام چندانی نداشت. کمکم متوجه شدند آموزش حق همه است و با این فشارها افغانها به کشورشان برنمیگردند. برای همین هم فضا باز شد و نگاهها تغییر کرد.
افتتاح مدرسه فرهنگ یک کار گروهی بود. در منطقه یافتآباد مهاجر زیاد است و همه بیشتر برای زندگی به این منطقه میآیند؛ برای همین هم وقتی اینجا مدرسهها دایر شد، خیلی از بچهها برای ثبتنام آمدند. بعد از ثبتنام، دانشآموزان نوبت استخدام معلم بود.» نادر موسوی میگوید: «فراخوانی اعلام کردیم و معلمهای زیادی که همه آنها پناهجو بوده و توانسته بودند در ایران درس بخوانند به اینجا آمدند. ما حقوق اندکی میتوانستیم به آنها بدهیم، اما همین هم خوب بود. ما همه از یک قوم و نژاد بودیم و کنار هم جمع شده بودیم و این اتفاق خوبی برای ما بود که اینجا احساس غربت میکردیم.
ما همدیگر را درک میکردیم و میدانستیم چه مشکلاتی داریم. برای همین، کنار هم بودنمان جدای از اینکه باعث میشد یک کار معنوی کنیم دلگرمی بزرگی بود که باعث میشد هم ما و هم دانشآموزان، مدرسه را دوست داشته باشند. چندین سال بعد هم خیلی از بچههایی که درسخواندن را از مدرسه فرهنگ شروع کردند توانستند ادامه تحصیل دهند و درنهایت برای تدریس به اینجا برگشتند. برای همین میگویم که اینجا برای ما خانه دوم است که همه مهاجرها آن را دوست دارند.»
- 13
- 2