
برخلاف قرون گذشته که جنگ بهعنوان داور اصلی در روابط میان کشورها مطرح بود؛ امروزه جالبتوجهترین انواع قدرت از لوله تفنگ سرچشمه نمیگیرد بلکه در دنیای امروز بهتر است دیگران را در موقعیتی قرار دهیم که آنچه ما میخواهیم آنها طلب کنند و این کار را باید از راه گیرایی فرهنگی، ایدئولوژیکی، جذابیتهای علم و فناوری و.. در جهت جذب، اقناع و شکلدهی به ارجحیت دیگران به کار گرفت؛ چهرهای از قدرت که از آن تحتعنوان «قدرت نرم» تعبیر میشود.
از اینرو درحال حاضر نقشآفرینی قدرت نرم بهعنوان یکی از وجوه برجسته دیپلماسی در قرن ٢١ در رفتار و رویکرد سیاست خارجی عمده کشورها مشهود است. به همین منظور اکثریت کشورها با شناسایی ظرفیتها و توانمندسازی پتانسیلهای بالقوه و بالفعل خود سعی میکنند؛ این وجوه از قدرت را بیشازپیش در دستور کار خود قرار دهند و در مقابل برخی از کشورها نیز دستخوش تحولات و عقبگرد به سوی قدرت سخت هستند؛ شرایطی که درحال حاضر ایالاتمتحده درحال تجربه آن میباشد، مصداق این ادعاست؛
درحقیقت اگرچه در دوران ریاستجمهوری اوباما بر آمریکا، وی با بهرهگیری از مشاوره و تئورسینهای مطرحی همچون جوزف نای، سوزان ناسل، ریچارد آرمیتاژ و... سعی کرد وجه و پرستیژ بینالمللی آمریکا را که بعد از جنگ و حمله ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق مخدوش شده بود را مورد بازسازی و ترمیم قرار دهد و نقطه اوج آن نیز در حلوفصل مسالمتآمیز پرونده هستهای جمهوری اسلامی ایران قابل انعکاس بود؛ اما اکنون پرستیژ ایالاتمتحده و به عبارت دقیقتر قدرت نرم آن به دلایل مختلف در سراشیب سقوط قرار گرفته است.
ادعایی که موسسه پرتلند بهعنوان نهادی معتبر که به ارزیابی قدرت نرم کشورهای جهان مبادرت میورزد؛ نیز تأیید میکنند؛ بهطوری که که قدرت نرم آمریکا از سال ٢٠١٦ تا به امروز با دو پله نزول همراه بوده است، اما این سوال پیش میآید که چرا قدرت نرم آمریکا در دوران فعلی به سمت افول پیش میرود؟ بدین منظور جهت پاسخ به این سوال از چشمانداز سطح تحلیل فردی به این موضوع نگریسته شده است.
١- تغییر اولویت قدرت آمریکا از نرم به سخت در دوران ریاستجمهوری ترامپ:
از زمان روی کارآمدن ترامپ بر سکان ریاستجمهوری آمریکا؛ وی همواره دشمنان خود را با مولفههای قدرت سخت یعنی تحریم اقتصادی و قدرت نظامی تهدید میکند؛ البته اگرچه این رویکرد نیز در دوران اوباما قابل مشهود بود اما وی پا را فراتر گذاشته وَ وجه ذهنی تهدید را به وجه عینی تهدید عملی تبدیل کرده است، مصداق بارز این نوع رفتار در قبال کرهشمالی است که در آخرین تهدید؛
تعدادی بمبافکن آمریکایی به نزدیکی مرزهای کرهشمالی اعزام گشتند؛ در حقیقت به نظر میرسد این رویکرد ترامپ متأثر از حضور ژنرالهای اطراف او نظیر وزیر دفاع، مشاور امنیت ملی و مشاور ارشد کاخ سفید که همگی افرادی منطقی و معتدل (البته تهاجمی در موارد خاص) بوده که از نفوذ و کنترل زیادی بر تصمیمات سیاست خارجی وی برخوردار هستند.
٢- مواضع نامناسب و گاهی رادیکال در قبال تحولات مختلف جهانی:
از دیدگاه جوزف نای اعتبار و شهرت بینالمللی کشور در نزد افکار عمومی به توسعه و توانمندی قدرت نرم میانجامد؛ از اینرو در دوران ترامپ وی با اتخاذ رویکردهای نابجا نهتنها در این قبال این موضوع موفق نبوده است بلکه تا حدود زیادی چهره آمریکا را در اذهان عمومی تخریب کرده است؛
مصادیق این مواضع عبارتند از: فرمان لغو صدور ویزا برای شهروندان ٧ کشور مسلمان، فرمان خروج واشنگتن از پیمان آبوهوایی پاریس، تعمد رئیسجمهوری آمریکا به عدم ذکر جنایت نژادپرستانه شهر «شارلوتسويل» ایالت ویرجینیا و مواضع منفعلانه و تکروی آمریکا در قبال برنامه جامع اقدام مشترک و مواضع تند ترامپ علیه ایران در آخرین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد تا جایی که وزیر خارجه سوئد نیز در اقدام بیسابقه با انتقاد از سخنان ترامپ، آن را یک سخنرانی اشتباه، در زمانی غلط و برای مخاطبان غیرمناسب دانست.
٣- ضعف در آداب و تشریفات اولیه دیپلماتیک:
از دیگر معیارهای مهم افزایش بُرد قدرت نرم، دیپلماسی هنرمندانه است. در واقع دیپلماسی سازنده میتواند در ارتقای منافع ملی کشورها موثر افتد و جو بینالمللی را نیز تغییر دهد.در مقابل دیپلماتهای غیرماهر و بدون تجربه میتوانند موقعیت فعلی کشورها را سخت به خطر اندازند و در نتیجه از قدرت آنها در عرصه بینالمللی بکاهند.
از این چشمانداز، دونالد ترامپ نهتنها یک سیاستمدار پخته به حساب نمیآید بلکه از آداب و الفبای اولیه دیپلماتیک نیز محروم است بهطوری که در سفر «شینزو آبه» نخستوزیر ژاپن با ترامپ، وی دست شینزو آبه را به سمت خود کشیده و بیش از ۱۹ثانیه با او دست داده است و پس از آنکه ترامپ دست آبه را ول میکند، نخستوزیر ژاپن چهره تأسفبرانگیز به خود میگیرد یا هلدادن نخستوزیر مونته نگرو در نشست ناتو برای قرارگرفتن در صف اول سران نمونهای از این ضعف آداب دیپلماتیک است.
بنابراین با توجه به اینکه دیپلماسی نوعی هنر به شمار میرود؛ چهرههای سیاسی جهان سعی میکنند با استفاده از آن، روابط دوجانبه و بینالمللی خود را تقویت کند؛ از اینرو یک رفتار نامتعارف ولو کوچک میتواند تأثیر گستردهای بر افکار عمومی جهان داشته باشد.
با این وجود شباهتهای کموبیش مابین دونالد ترامپ و «بوريس يلتسين» رئيسجمهوری سابق روسيه وجود دارد؛ وی در دوران خود بر کرسی ریاستجمهوری، روسیه را به یک کشور دست چندم اروپایی- آسیایی مبدل کرد؛ که حتی برای دریافت تأیید و حمایت غرب ناچار بود در پشت درهای اجلاس سران ٧ کشور صنعتی غرب به دریوزگی و التماس متوسل شود؛ از اینرو آیا رهبران کاخ سفید، ایالاتمتحده را به چنین قهقرایی خواهند کشاند؟
سیدجواد موسویزارع
- 13
- 1