
برداشت يکم: خيلي از آن روزها نگذشته است؛ روزهاي خوبي و خاطره. روزهاي «پس کي بهار ميآيد؟» اسفند که ميشد، ماهي قرمزها در شهر رژه ميرفتند؛ در همان تُنگهاي شيشهاي و با همان تکرار واژه «آب» که ما هر چه ميخواستيم، تعبير ميکرديم و هميشه تعبيرهايمان بوي مهرباني داشت. اصلا دلمان مهربان بود. فرشهاي شستهشده از ديوارهاي شهر، آويزان، مردم شاد در خيابان و خيابانها پر از مهرباني.
لبخند، مهمان مردمان شهرم بود. کمي بعد، بوي ماهيدودي هم در بازار ميپيچيد. سبزههاي عيد نويدبخش بهار بود. لحظه سالتحويل، لباس نو پوشيده، چشم بهراه بهار بوديم. همين که بهار ميآمد با همان لباسهاي نو، تازه دغدغههاي ما شروع ميشد. «اول خانه اين پدربزرگ بريم يا آن يکي؟»، «فکر کنم امسال عمه هم عيدي بدهد.»، «نکند عيد تمام شود». ماجراي عيدديدني همراه ما بود. از همان ساعات ابتدايي سال جديد تا آخرين ساعات تعطيلي.
برداشت دوم: برخي از فاميلهاي ما شهرستان بودند، شايد هم ما براي آنها در شهرستان بوديم (کلا اين شهرستان مفهوم بسيار پيچيدهاي است)؛ اگر تلفن داشتند و داشتيم که يک تماس تلفني در همان ساعات نخست بهار، عيدديدنيمان را راه ميانداخت. همه اعضاي خانواده باید با همه اعضاي خانواده فاميل موردنظر عيدديدني تلفني کنند. اگر تلفن نبود، يک کارتپستال زيبا بههمراه نامهاي دلانگيز جايگزين تلفن بود. «قلمدان در قلمدان رنگ آبه... خدايا چه کنم خطم خرابه... نويسم نامهاي از پرده دل...». ملالي نداشتيم جز دوري فاميل موردنظر. بدي اين نوع عيدديدني، نگرفتن عيدي بود.
برداشت سوم: در برخي خانوادهها براي جلوگيري از اسراف زمان، مکان، هزينه، استرس و... همه فاميلها در يک سالن پذيرايي دعوت ميشوند و همه همديگر را ميبينند. ما اصلا بعضيها را نميشناختيم اما بهشدت ديدهبوسي ميکرديم. خلاصه به هر شکلي که هست، عيدديدني صورت ميگيرد. آنقدر تعداد فاميلها در اين نوع عيدديدني زياد است که اميدي هم براي گرفتن عيدي نيست.
برداشت چهارم: برادرم ميگويد آشنايي که سالبهسال احوالي از آدم نميپرسد، چه معني دارد سه دقيقه به ديدنمان بيايد يا به ديدنش برويم؟! راست ميگويد. ديگر عيدديدني چنددقيقهاي که عيدي ندارد.
برداشت پنجم: نيمساعت به لحظه سال تحويل؛ گوشيام کجاست... به اين چند نفر پيامک بفرستم، عيد را تبريک بگويم... با شبکههاي اجتماعي هم ميشود... يک پيام ثابت براي همه ميفرستم... آخيش، ديگر کسي گلايه نميکند... خيالم راحت است... به گمانم در وقت صرفهجويي کردهام...
پرواضح است که اگر فاميل موردنظر به شماره کارت ما عيدي را واريز نکند، از عيدي خبري نيست.
برداشت ششم: با عيدي و بي عيدي، مهرباني همسايه ديوار به ديوار ماست. پنجره را باز کنيم.
مرتضي رويتوند
- 21
- 6