
هر چند برای نگهداشتن بیننده مقابل قاب جادویی و سرپا ماندن تلویزیون در عرصه نمایش به اقداماتی بسیار فراتر از موفقیت قابلتوجه تنها یک سریال در طول دوازده ماه سال نیاز است اما باز هم به قول آن ضرب المثل معروف «لنگه کفش در بیابان غنیمت است» و نباید در میان این همه مجموعه ریز و درشت بیکیفیت که تنها به دو جهت پرکردن خوراک آنتن و خاک خوردن در آرشیو سیما ساخته میشوند، توفیق یک مجموعه آنهم در این سطح از کیفیت و جلب کردن نظر مخاطب را نادیده گرفت.
بگذارید از داستان مجموعه شروع کنیم که یکی از پایههای اساسی اقبال آن به شمار میرود، اینکه از مدار بسته و خستهکننده تیپ سازیهای کلیشهای و تکرار مکرر سوژههای نخ نما شده فاصله گرفت و به سراغ یک سوژه بشدت ملموس اجتماعی یعنی معضل بیکاری جوانان تحصیلکرده و اختلاف طبقاتی فاحش میان آنها و در نگاهی کلانتر میان طیفهای مختلف اجتماعی رفت قطعاً تحسینآمیز و شایسته توجه است.
هر سه کاراکتر اصلی سریال یعنی حبیب (هوتن شکیبا)، مازیار (امیر کاظمی) و مسعود (امیر حسین رستمی) طیفی قابل لمس از جوانان امروزی را نمایندگی میکنند و همین اتصال مستحکم به پس زمینه اجتماعی در وهله اول مخاطب را برای تعقیب ادامه کار مشتاق میکند اما ماجرا به همین جا ختم نمیشود و این تلفیق هنرمندانه دستمایه اجتماعی با تم کمدی است که لیسانسهها را لیسانسهها کرده است.
آخرین ساخته صحت ترکیبی است خلاقانه و فوقالعاده دلنشین از انتخاب دستمایه مناسب، گزینش درست بازیگران نقشها و جسارت در دادن یکی از نقشهای اصلی (حبیب) به بازیگری جوان و برخاسته از تئاتر که البته در اسلوب کاری صحت مسبوق به سابقه است و پیش از این هم در ساختمان پزشکان و پژمان با انتخاب بهنام تشکر و پژمان جمشیدی چنین جسارتی دیده شده بود و البته مهمتر از همه اینها چگونگی پرداخت ایده اولیه به شکلی که نه در تیپسازی و استفاده از تکههای کمیک کلامی و نه در خلق موقعیتهای طنزآمیز شاهد افراط و تفریطهای کسالت آور نباشیم.
در لیسانسهها اگر پول و امکانات در اختیار کاراکتر دست و پا چلفتی و بیلیاقتتر از بقیه یعنی همان حبیب است علاوه بر انتخاب خوب و بازی قابل اعتنای بازیگر نقش این ارجاع غالباً درست اجتماعی است که بیننده را با سریال همراه میکند و اگر مقولاتی نظیر رابطه عاطفی دو نامزد جوان و تلاش مرد جا افتاده برای ازدواج دوم دستمایه شوخی میشود این شوخیها اغلب درست، بجا و با اندازه هستند، در واقع به این فکر شده که هر ایده و مضمونی تا کجا جواب میدهد و کجا باید نوک پیکان داستان را به سمت و سوی دیگری منحرف کرد حتی اگر این انحراف داستانی به سوی سوژههای کم اثری نظیر موش و گربه بازیهای طنزآمیز بین حبیب و نگهبانان بیمارستان یا تصادف حبیب با مردی باشد که پسرش یک لحظه از فکر تلکه کردن راننده و تمام دوستان و بستگان او غافل نمیماند.
حتی بر خلاف بسیاری از دیگر مجموعه سازان عرصه طنز که به کارگیری یک تیم ثابت بازیگری را تا سر حد در آوردن شور و به تهوع انداختن مخاطب ادامه میدهند در اینجا اگر هم از بهنام تشکر و بیژن بنفشه خواه بهعنوان بازیگران ثابت ساختههای صحت استفاده میشود، استفادهای بجا و متناسب با بافت و ضروریات قصه و غیر تحمیلی بوده است تا با مجموعهای روبهرو باشیم که با پایان یافتن فصل اولش، همچنان شور و اشتیاق برای تماشای سری دوم آن در بینندگان تلویزیونی محفوظ بماند
- 12
- 4