
نوآوران آنلاین،این نمایش که شاید بشود ژانر معمایی و روانشناختی دستهبندیاش کرد، دو پرسوناژ دارد و به بررسی عواقب اعمال انسان در موقعیتهای بهظاهر بیاهمیت میپردازد. مرتضی اسماعیلکاشی که خود بازیگر حرفهای تئاتر است در این نمایش بهنحو مطلوبی در نقش کارگردان ایفای نقش کرده است. هوتن شکیبا اگرچه این روزها در تلویزیون با سریال «لیسانسهها ۲» بهخوبی در میان مردم شناخته شده است اما از گذشته بهعنوان بازیگر تئاتر همواره فعالیت می کرده است. او از سال ۱۳۸۸ تاکنون در بیش از ۲۰ نمایش از جمله «بهخاطر یک مشت روبل»، «ستوان اینیشمور»، «رومولو کبیر»، «مرگ هوتن» و...بازی کرده است و اکنون بهطور همزمان با «صد درصد» در نمایش «الیور تویست» بهکارگردانی حسین پارایی هم بازی می کند. به همین بهانهها با هوتن شکیبا گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید.
آقای شکیبا ظاهرا مثلث شما، مرتضی اسماعیلکاشی و ستاره پسیانی موفق از آب درآمده است. لطفا از تجربه همکاری با این دو نفر و نحوه تعاملتان بگویید.
از اینکه با مرتضی اسماعیلکاشی و ستاره پسیانی تجربهای جدید داشتم، بسیار خوشحال هستم. البته پیشازاین با ستاره پسیانی همبازی بودهام و بازی یکدیگر را خوب میشناسیم. واقعا حضور روی صحنه «صددرصد» بسیار لذتبخش است. با وجود اینکه بازی کردن شخصیت «مایکل» واقعا دشوار است اما این کار برای من یک چالش است و جذابیت دارد. امیدوارم مخاطبان هم از این نمایش راضی باشند.
بهنظر میرسد متن نمایش «صد درصد» از فحوا و پیام با شتاب فاصله میگیرد و حتی تمایل دارد قضاوت را کاملا به مخاطب بسپارد.
یکی از مهمترین ویژگیهای متن این است که مخاطب نه میتواند حق را کاملا به الیزابت بدهد و نه میتوان به بیگناهی مایکل اعتقاد داشت. درواقع حرف نمایشنامه این است کارهایی که ما انجام میدهیم، تبعاتی دارند که در ارتباط با هم بزرگ و بزرگتر میشوند. در بخشی از نمایش مایکل میگوید که اگر درباره این اتفاق، من مقصر هستم، در رابطه با تمام اتفاقهایی که در جهان رخ میدهد هم مقصر هستم چون هر فردی بهاندازه خود در جهان، یک تاثیری میگذارد! از طرفی دیگر بازیگر باید لحظه و موقعیت را بازی کند. وقتی شخصیت را قضاوت کنید، آن قضاوت را بازی میکنید نه شخصیت را. نظر شخصی من این است که بازیگر نباید بهعنوان انسانى دور از نقش كاراكتر را قضاوت و تحلیل کند بلکه باید خودش را جاى او بگذارد موقعیت را بازى کند. اگر موقعیت درست تحلیل شود، بازی هم درست اتفاق میافتد. مهمترین نکته این است که من بهعنوان بازیگر در همان لحظهای قرار داشته باشم که آن را بازی میکنم. اگر قضاوت کنم و قضاوت را بازی کنم، به مایکلی تبدیل میشوم که میدانم با الیزابت چه کردهام که با درلحظهبودن بازیگر، در تضاد است.
یعنی برای شما بازیگری بهمثابه مراقبه است. با این شیوه از تکنیکپردازی خیلی فاصله گرفته میشود.
میتوان تکنیک را در موقعیت پیدا کرد. در گذشته به این شیوه پیش میرفتند که چون بهعنوانمثال شخصیت قتل انجام داده است، پس بازیگر مثل یک قاتل نقش بازی میکرد. بعد از مدتی که تلاش میکردند آثار به زندگی نزدیک شود، به این مسئله برخوردند که تمام قاتلها مثل هم نیستند! ممکن است قاتلی بسیار نرم و مهربان و شاعرانه حرف بزند. با این شیوه، شخصیت چند وجهی میشود که البته کار بازیگر دشوارتر میشود اما شخصیت بُعد پیدا میکند و عمیقتر و واقعیتر میشود.
احساس میشود بازیگران در ارائه بازیها بسیار کنترلشده عمل میکنند و شاید در بلکباکس این نمایش قابلباورتر باشد. بهعنوانمثال در روز پنجم نمایش که ما اثر را دیدم، صدا به ردیف دهم نمیرسید. آیا التزامی برای این میزان کنترلشدگی در بازیها وجود داشت و یا بر اساس این نگرش که اگر حس درست باشد، حتی نیازی به شنیدهشدن دیالوگ نیست، پیش رفتهاید؟
در برخی از نمایشها چندان شنیده شدن دیالوگها مهم نیست و فضای اثر مهم است؛ اما چون در این نمایش برخی از اطلاعات از طریق دیالوگها به مخاطب منتقل میشود، او باید بتواند دیالوگها را بشنود. بخشی از این مشکل بهخاطر این بود که لولگیری صدا به زمان نیاز دارد و در آن زمان، تازه اجراهای ما آغاز شده بودند. متاسفانه برخی از آزمونوخطاها در روزهاى اول نمایش انجام شد اما اكنون مشكل بهطور کامل حل شده است. شاید بهتر بود «صددرصد» در سالنی بلکباکس اجرا شود و مخاطبان به صحنه نزدیک باشند اما میسر نشد. چون دو اجرا در این سالن روی صحنه میروند، باید گروهها با هم تعامل داشته باشند که خوشبختانه میان گروه ما و گروه اجرایی نمایش «نفر دوم» این تعامل شکل گرفته است.
البته با دو اجرا میتوان کنار آمد اما با سه الی چهار اجرایی که در سالنهای دیگر و خصوصا سالنهای خصوصی معمول شده است، واقعا نمیدانم چه میتوان کرد!
این مسئله بیشتر در سالنهای خصوصی اتفاق میافتد. واقعا کار برای طراحان صحنه این نمایشها دشوار است چون باید دکوری را طراحی کند که بتوان در کنار سه نمایش دیگر از آن استفاده کرد! از سویی به نظر میرسد سالنهای خصوصی ناچار هستند به این کار تن بدهند تا بتوانند هزینههای خود را تامین کنند اما از سویی دیگر در برخی از این سالنها احساس میشود که برای گروهها کیسه دوختهاند و انگار اصلا برای مسئولان آن سالنها مهم نیست چه تئاتری را روی صحنه میبرند! فقط این مهم است که چه میزان از این اجراها، پول درمیآورند. رفتار برخی از سالنها مثل کسانی است که مغازه اجاره میدهند. این مسئله به تئاتر ما لطمه میزند. کسی به این فکر نمیکند که از یک تئاتر دانشجویی که کار خوبی است، حمایت کند.
آقای شکیبا برای حضور در تئاتر بر چه اساسی انتخابهای خود را انجام میدهید؛ آیا ژانر را در نظر میگیرید؟
اصلا به ژانر و ... چندان فکر نمیکنم. برای من تجربه کردن بسیار مهم است. مدتی در تئاترهایی بازی میکردم که عموما قصهمحور بودند، بعدازآن، مدتی تئاتر کمدی را تجربه کردم و ... همانطور که در دو سال قبل با گروه تئاتر «تازه» و یوسف باپیری، نمایشهایی را تجربه کردم که اصلا قصه تعریف نمیکرد بلکه کار دیگری میکرد اما امسال احساس کردم نیاز دارم باز دوباره یک کار دیالوگمحور تجربه کنم و در «صددرصد» بازی کردم. این تجربه کردن مرا سر تئاتر میکشاند. مایکل شخصیتی است که تا پیشازاین شبیه به آن را بازی نکرده بودم و همچنین جذابیت نمایش «الیور توییست» که نقش فاگین را در آن نمایش بازی میکنم، موزیکال بودن آن بود. تاکنون در یک نمایش موزیکال حضور نیافته بودم و دوست داشتم در این زمینه هم تجربه داشته باشم. برای من رفتن به دنیاهای تازه و آزمونوخطا کردن در این دنیاها بسیار جذاب است.
در بسیاری از مواقع ایدههایی داشتیم که هر سه نفر؛ یعنی من و مرتضی اسماعیلکاشی و ستاره پسیانی اعتقاد داشتیم ایدههای بسیار خوبی هستند اما در روند تمرین به این نتیجه میرسیدیم که مناسب نیستند و آنها را کنار میگذاشتیم.
هر شب که اجرا به پایان میرسد، هشت صفحه نکته و تغییرات از سوی کارگردان به ما اعلام میشود! گاهی به مرتضی میگویم یکم حجم این تغییرات را کم کند که احساس نکنم هر شب یک اجرای تازه را روی صحنه میبرم! البته این نکته تئاتر جذاب است که در هر اجرا یک تولد وجود دارد. حتی اگر نکته ریزی تغییر کند.
- 18
- 6